عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
326
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
كه باسم مأمون نكاشته و ( كتاب فى المدخل الى صناعة الطب ) ( كتاب فى الباه ) ( كتاب فى البخور ) ( كناش فى الطب ) ابو نواس شاعر كه معاصر با آن طبيب ماهر بوده در حق وى سروده * سئلت اخى ابا عيسى * * و جبريل له عقل * فقلت الراح تعجبنى * فقال كثيرها قتل * فقلت له فقدّر لى * * فقال و قوله فصل وجدت طبائع الانسان * * اربعة هى الاصل * فاربعة لاربعة * * لكل طبيعة رطل 2 1 جبرئيل بن عبيد اللّه الطبيب نبيرهء بختيشوع ثانى و طبيب خاص عضد الدولهء ديلمى بوده در ذيل اطباى بنى جورحس ترجمهء او باجمال مذكور افتاد در سال سيصد و نود و شش هجرى وفات كرده ( كتاب كافى ) كه در پنجم جلد است و كتاب ( المطابقة بين قول الانبيأ و الفلاسفة ) از تأليفات آن طبيب اريب است * 2 1 جبرئيل كحال المأمون در علم و عمل كحالت نيك بصيرت داشته و كحال مخصوص مامون هفتمين خليفهء عباسى بوده گويند اول كسى كه بعد از اداى نماز صبح به خدمت خليفه تشرف مىجست جبرئيل بود كه هر صبح اجفان خليفه را شسته و استعمال كحل مىنمود و ماهى هزار درهم از ديوان خلافت وظيفه مىگرفت ولى بجهة لغزشى كه از او صادر شد اواخر حال از دربار خلافت مطرود گرديد ( يوسف بن ابراهيم ) گويد كه من با جبرئيل كحال سابقهء محبت و دوستى داشتم روزى در مجلس خلوت از سبب سقوط منزلت او در حضرت خلافت از خود وى سؤال كردم گفت وقتى حسين خادم كه از خواص مأمون بود ناخوش شد برادر او ( ياسر ) كه او نيز از مخصوصان حضرت بود بجهة اشتغال خدمت عيادت برادر به او ميسر نمىشد روزى وقت صبح به عادت سابقه به خدمت خليفه رسيدم دهن و كحل استعمال نمودم خليفه را خواب درربود از خدمت وى بيرون آمدم دم در ياسر خادم را مصادف شدم از احوال خليفه پرسيد گفتم در خواب است ياسر وقت را غنيمت شمرده بعيادت برادر خود حسين شتافت پيش از مراجعت ياسر خليفه بيدار شد بعد از قليل زمانى ياسر نيز در رسيد خليفه از تخلّف خدمت پرسيد ياسر عرض كرد خليفه در خواب بود بعيادت برادرم حسين رفته بودم خليفه فرمود